به گزارش شهرآرانیوز؛ خیلیها جنس دست دوم را دوست ندارند؛ این جنس میتواند لباس باشد یا ماشین یا وسایل خانه یا.... آنها اعتقاد دارند خرید اجناس دست دوم، صرف نظر از ارزان یا گران بودنش، اشتباه محض است. حالا فکر کنید همین اجناس به گزینههای پرطرف دار دخترها و پسرهای جوانی تبدیل شود که در نقطه شروع زندگی مشترک هستند.
تا همین چند دهه پیش، جهیزیهای که عروس خانم از خانه پدری به خانه بخت میبرد، تا مدتها نقل مجلس خانمهای محله و فامیل بود؛ حالا، اما کاهش قدرت خرید سبب تغییر سبک زندگیها شده است.
گزارش پیش رو روایتی است از بده بستان کالا در بازار سمساریهای مشهد که زوجهای جوانی را جذب خود کرده که برای پر کردن چالههای اول زندگی فکر دیگری کردهاند. این روایتها بخش کوچکی از ماجراهایی است که هر روز در بازار سمساریهای شهر رقم میخورد.
«این اجناس در حد نوست.» این چند واژه، کوتاهترین و سرراستترین عبارتی است که چشم ما را در ورودی یکی از حجرههای کهنه بازار کوچه نور میگیرد؛ راسته بازار شلوغ و پرهمهمهای که قصه های بسیاری از آمدوشدها و دادوستدها و... را در خود پنهان دارد.
کوچه نور به نقل خیلیها قدمتش بیشتر از بازارهای مشابه در مشهد است؛ پاتوق فروش اجناس دست دوم. فرقی نمیکند دنبال چه چیزی باشی، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا میشود.
مشتریها چند دستهاند و از همه جا. از بالای شهر گرفته تا مناطق پیرامونی و حاشیه. از کسانی که قصد مهاجرت و رفتن از وطن دارند و زندگی شان را به حراج گذاشتهاند تا کسانی که میخواهند زندگی تازهای شروع کنند و آن قدر دستشان خالی است که رضایت میدهند مایحتاجشان را از سمساریها جفت وجور کنند. اینجا هر طرف را که نگاه کنی، یخچال، گاز و تلویزیون، ماشین لباس شویی و... به چشمت میآید.
داخل برخی از دکانها از کف تا سقف وسیله چیدهاند و انتخاب کردن سخت است. مغازههای قدیمی دودگرفته و تاریک هستند. قفسهای مرغ و خروسی که برخی از آنها دارند، کار را سختتر میکند، اما همه چیز پیدا میشود؛ از فرشهای طرح دستباف مشهد تا برقیهای آشپزخانه مثل بخارپز و غذاساز و...، اما به قول دخترک «جنسها سکه ندارد».
این را دخترجوان یواشکی به مادرش میگوید که خسته به نظر میرسد و میخواهد سریع انتخابش را بکند. دختر نشان مغازه آنتیک فروشی را میگیرد و خارج میشود. زیر لب غرولند میکند. چشمم به نگاه مستأصل مادرش میافتد و سؤال بی هوا از دهانم میپرد: «برای جهیزیه خرید میکنید؟» زن سرش را میاندازد پایین و حرفی نمیزند. شرم میکنم، کاش نمیرسیدم.
ظاهرا مرد حجره کناری آنها را میشناسد. میگوید: از چله داغ تابستان مادر و دختر دنبال جنس خوب و ارزان قیمت هستند. مغازهها را زیرورو میکنند تا چیزی باب طبعشان پیدا شود. خدا گره از کار همه باز کند. این حرف، آغاز همان نقطهای است که ماجرا را داستانی میکند. گاه روایتها شبیه هم میشوند.
«زندگی را هر طور که بگیری، همان طور میگذرد.» این را مرد بداخلاق و عنقی میگوید که کنار بخاری مغازه کناری لم داده است. چند شیشه اش شکسته و شعله بیرون میجهد. به گفتن همین عبارت اکتفا میکند: «دلت که خوش باشد، هر رو ز روز پادشاهی است؛ چه فرقی میکند کاسه وبشقابِ توی آشپزخانه چه باشد و از چه جنسی.» مرد نه خوش دارد اسمش را بدانیم و نه هیچ چیز دیگری؛ یعنی اینکه زحمت را کم کنیم.
مهم نیست اسم و شهرت آدمها چه باشد. برخی از حرفها شنیدن دارد. شبیه همان مرد درویش مسلکی که خودش را مهندس معرفی میکند و بلافاصله میگوید: افزایش قیمت دلار، ارز و به تبع آن لوازم خانه باورنکردنی است و به همین خاطر خیلیها زیر بار ازدواج نمیروند و برخی هم به اجناس دست دوم رضایت میدهند.
البته او میافزاید: «سخت شدن شرایط اقتصادی، بازار سمساری را هم کساد کرده است. تا پیش ازاین خیلی از خانواده ها، وسایل قدیمی که دلشان را میزد، برای فروش به سمساریها میدادند، اما حالا تعداد آنها هم کم شده است و معمولا کسی به فکر تعویض نمیافتد.
صاحبان وانتها کناری ایستاده و منتظر مشتریاند، باربریهای چرخی هم؛ البته مغازههایی با جنس نو بین این همه کالای دست دوم چشم را میگیرند.
سه نفری پشت شیشه مغازهای مشغول تماشا هستند؛ مردی میان سال و همسرش با دختری جوان. حدس میزنم برای خرید جهیزیه آمدهاند. بااین حال سؤالم را با احتیاط میپرسم. مرد غافل گیر میشود. خانواده آبروداری به نظر میرسند. حدسم درست است. مرد بازنشسته یک شرکت خصوصی است. میگوید: دو سال از عقد دخترم میگذرد، اما جهیزیه اش کامل نیست.
دو دختر دیگر شوهر دادهام، اما این قدر سخت نبود. این یکی هم همه چیز را نو میخواهد. اصرار دارد ماشین ظرف شویی هم داشته باشد. راستش با این هزینهها خرید این یکی در توانم نیست. نشانی اینجا را یکی از همکاران قدیمی داد.
آمدیم ببینیم چطور است؟ مقایسه کنیم. استوکهای سامسونگ که رنگ ولعابی دارند تا ۳۰ میلیون تومان قیمت دارند، مارک ال جی کره را تا ۱۸ میلیون تومان در بازار دیدهایم، البته مارکهایی هم هستند مثل مدیا و دوو که قیمتشان کمتر از این مبالغ است. تا ببینیم خدا چه میخواهد.
«بین ۴۰ تا ۵۰ درصد نوعروسها و دامادهایی که محدودیت مالی دارند، سراغ سمسارها میروند.» آقای خطیب این را میگوید؛ از آن کهنه کارها و قدیمیهای بازار است. تعریف میکند: در ماه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ فاکتور برای آنها مینویسم. او ادعا دارد: «قیمت وسایل برقی نو حتی بازار به بازار فرق میکند، مثلا خیلیها برای خرید کلی عروس به بازار بزرگ میدان عدالت مراجعه میکنند، اما در بین سمسارها هم جنس نو در حد جهیزیه عروس پیدا میشود.
فرضا آب میوهگیری پارس خزر که بیرون بین ۳ تا ۴ میلیون تومان قیمت گذاشتهاند، ما به یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان میدهیم و هیچ فرقی با نو ندارد. البته سر همین مبلغ هم چانه زنی میکنند. والا من که کم آوردهام. صبح حاج خانمی دنبال فرش شش متری توی آشپزخانه میگشت. هزار بار فرش را زیرورو کرد و دنبال چیزی میگشت که سر قیمت را بشکند و گرنه فرش اعلاست و قیمتش عالی.»
برخی از مغازهها بیشتر جلوه دارد؛ انگار ویترین را خوب چیدهاند. به قول بازاریها آنتیک فروشی است و مال سانتی مانتال ها. بین زوجها کسانی هم هستند که به اجناس خاص علاقه مندند و ترجیح میدهند از سروته خیلی چیزها بزنند، اما به اصطلاح زندگی لوکس تری داشته باشند.
توی بازار همه جور آدمی هست؛ مشتریهای خسته و صاحب مغازههای باحوصله و گاه بی اعصاب و کم حرف. برخی هایشان با اولین سؤال پرچانگی میکنند؛ مثل مغازهای که «مشتری نشان» شده و پرفروش است؛ شاید به خاطر اینکه اجناس آکبند زیادی دارد. معلوم است از آن بازاریهای زبان باز و حرفهای است که نمیگذارد مشتری از کفش برود.
تعریف میکند: «سرویس چینی آورده بودم: قند. حقیقتا مال تازه عروسی بود که میخواست برود استرالیا زندگی کند، هنوز بسته بندی اش باز نشده بود. همین پیش پای شما حاج خانمی آمد و گفت برای جهیزیه دخترش سرویسی میخواهد که خش ولک نداشته باشد، دلم نیامد ردش کنم. باور کنید حداقل ۲۰ میلیون تومان قیمت میخورد، اما به ۱۰ میلیون تومان دادم رفت. گناه دارند خانواده ها. خودمان دستمان توی خرج است آبجی.»
تا وقت بیرون آمدن از مغازه همچنان حرف میزند. میگوید: عروسها اغلب دنبال وسایل برقی و نمادار هستند که چشم خانواده داماد را بگیرد و بزک ودوزکش را زیاد میکنند تا دهان فامیل شوهر را ببندند. چه میدانم، نسل جدید هستند دیگر.
بازار کوچه ثبت وسوسه انگیزتر و امروزیتر است. نشان دقیق ترش میشود امام خمینی (ره) ۲۰. فروش به خیابان و کوچه پس کوچههای اطراف هم رسیده است. جنسهای به روزتر و شیک تری دارد؛ همه برندهای داخلی و خارجی.
به قول یکی از مشتری ها، «کاربلد و حرفهای که باشی، اینجا چیزهای خفنی پیدا میکنی.» خیلی اتفاقی پیدایش میکنیم. خوش سخن و خون گرم است. سر صحبت که باز میشود، حرف جالبی میزند: «درست است کرونا و همه گیری خیلیها را عزادار کرد، اما در عوض خیلی از رسم ورسوم را از مد انداخت.
از همه بیشتر به نفع عروس و دامادها شد.» میخندد و میگوید: «در زندگی همین یک بار شانس آوردم. خوشبختانه داماد شدن من در زمان کرونا بود. پیشنهاد همسرم بود که هزینه خرید جهیزیه و مجلس عروسی را برای خرید خانه بگذاریم. در عوض وسیله خانه را از همین بازار خریدیم، آن هم چیزهای ضروری.
خلاصه همه دارایی مان را برای خرید خانه گذاشتیم. خدا را شکر آن زمان مجلسی برگزار نمیشد که بخواهند رسمهای بیخودی و مسخره را اجرا کنند؛ چه میدانم؛ اینکه درهای کابینت را برای تماشای جهیزیه عروس باز میگذارند و از این رسم ورسوم مسخره. وسایل برقی موردنیاز و سرویس چوب را از همین جا خرید کردیم. هیچ کس متوجه نشد، حالا معتاد خرید از این بازار شدهام.
هر وقت وسیلهای احتیاج دارم، اولین مقصدم اینجاست. باورتان نمیشود تابلوهای نقاشی خریدم به چه چشم نوازی و شیکی، به نازلترین قیمت. خرید از این بازارها به خصوص درباره برخی وسایل برقی پرریسک است و نمیارزد، اما در کشورهای توسعه یافته فرهنگ این کار جاافتاده است که اجناس در چرخه محیط زیست دست به دست شوند.»
رنگ ولعاب مغازههای این بازار بیشتر است، شعف و شوروشوق هم. سه چرخهها و باربرهای دستی میچرخند و وانت بارها مدام پر و خالی میشوند، به خصوص در گاراژی که انتهای خیابان است و بزرگ و وسیع و پر از حجرههای مبل فروشی؛ مبلهایی که با نو مو نمیزنند و مشتری هم زیاد دارند. برخی مارک و برند هستند و طبیعی است که قیمت بالاتری داشته باشند.
بر حسب اتفاق قیمت یک دست مبل را میگیرم که دامادی آن را خریده و عروسی اش نیمه شعبان است. ۵۰ میلیون تومان برای خرید آن هزینه کرده است. البته ارزش هم دارد؛ مبلی است که به گفته صاحب مغازه اگر در بازار پیدا شود، کمتر از ۱۸۰ میلیون تومان قیمت ندارد.
یکی از فروشندهها میگوید: خرده ریزها را معمولا از بیرون میخرند، اما سرویس چوب و کالاهای بزرگ را طوری انتخاب میکنند که آبروداری شود.
زن هر هفته میآید لای خرت وپرتها میگردد تا چیز دندان گیری برای جهیزیه تک دخترش پیدا کند. کلی برای عروس کردنش آرزو داشته و نقشه کشیده است. میخکوب حرکاتش شدهام. انگار دارد کسی را ناز میکند؛ دست روی سطح براق و صاف ظروف چینی میکشد تا لب پر و خش دار نباشند. تردید دارد بخرد یا نه. دوباره از فروشنده قیمت میگیرد.
رسم دارند عروس باید چند دست قابلمه داشته باشد. دو سرویس چدن و استیل خریدهاند و کلی وقت گذاشتهاند تا مس نو پیدا کنند. چرخ گوشت و پلوپز هم از خریدهای دیگرشان است؛ البته در حد نوست. دخترش کج خلقی میکند. میگوید: میترسم شوهرم و خانواده اش بو ببرند. مادرش ساکت است و حرفی نمیزند؛ سکوتش درد دارد. دختر کم سن وسال است و انگار این چیزها را خیلی نمیفهمد.
محمد الهی را به آنتیک محمد میشناسند. از جمله فروشندههایی است که با مشتری راه میآید و از ماجرای امروز تعریف میکند و میگوید: سماور گازی نو را از عروس خانمی خریدم که جهیزیه اش را برای خرید خانه به حراج گذاشته بود. میگفت چند ماه گوشه آشپزخانه چیده بوده و بعد جمعش کرده است. در بازار حداقل ۵ میلیون تومان قیمت دارد، من برای مصرف خودم خریدم ۲ میلیون تومان. اما پیش پای شما حاج خانمی دنبال جهیزیه بود و چشمش را گرفته بود، به او فروختم ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان تا کارش راه بیفتد.
او میگوید: در هفته پنجاه تا شصت مراجعه کننده داریم که میگویند دنبال جنس نو برای جهیزیه هستند، البته مشتریهای برخط این روزها بیشتر است.
تنوع کالا زیاد است و برخی از مغازهها شیک و چشمگیرند، آدم دوست دارد قیمت یک به یکشان را بپرسد. «قیمت یخچال ساید بای ساید اینجا با بازار بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان تفاوت دارد.» این را صاحب جوان مغازهای میگوید که در همین هفته دو تا از آنها را فروخته است؛ یکی را به آقاداماد آرایشگری که پنج تکه تعیین شده را از همین بازار خریده است.
حجرههای آنتیک فروشی که اجناس عتیقه دارند در این بازار بیشترند. آینه شمعدانهای شیک که قیمتشان از ۲۰ میلیون تومان شروع میشود، ظرفهای کریستال، عتیقه، فنجانهای قدیمی و آنتیک که طالب زیاد دارند؛ البته مشتری هایش خاص هستند. به قول فروشنده مخصوص عروس و دامادهایی است که روحیه هنری دارند.
البته رونق استفاده از اینترنت و گوشیهای هوشمند این روزها کار را برای خریداران آسان کرده است. استقبال از خریدوفروش سایتهای برخط برای خرید لوازم دست دوم رو به گسترش است. پلتفرمهایی هم هستند که کاربران میتوانند هر زمان و مکانی به آن دسترسی پیدا کنند. تنوع بالا و فرصت مقایسه بین قیمتها و خود جنس باعث میشود برخی از زوجها تمرکز خود را برای خرید از سمساریهای برخط بگذارند.
دکتر غلامرضا اعتمادی، جامعه شناس، گرچه مشکلات اقتصادی را به عنوان یکی از مشکلات اول زندگی انکار نمیکند، اعتقاد دارد از وقتی مسیر خرید جهیزیه از خرید وسایل ضروری برای شروع زندگی به سمت تجمل گرایی سوق یافت، سبک زندگیها هم برای زوجهای جوان تغییر پیدا کرد.
او میگوید: چشم وهم چشمی به عنوان یک پدیده اجتماعی تأثیر زیادی بر زندگیها گذاشته و هزینهها را زیاد کرده و باعث درماندگی مالی برخی خانوادهها شده است. متأسفانه این فرهنگ تا آنجا پیش رفته که در میان اقشار فرهیخته هم این موضوع مایه تفاخر و مباهات شده است. تا جای که غالب خانوادهها به دنبال خرید وسایلی هستند که ضروری نیستند، حتی ممکن است برای یک بار هم استفاده نشوند. این موضوع به خلأهای عاطفی و اجتماعی افراد برمی گردد و اگر والدین روی نیازهای عاطفی فرزندان کار نکنند، آنها برای جبران خلأها به خرید و مصرف روی میآورند.
این جامعه شناس تأکید میکند: ازدواجها به شدت تحت تأثیر چشم وهم چشمی قرار دارند و زوجها به خاطر تحت تأثیر قرار دادن دیگران و غالبا برای روکم کنی، مراسم غیرضروری برگزار میکنند و کالاهای غیرضروری میخرند که در بسیاری از موارد خارج از توان مالی شان است و به همین خاطر به جای خرید وسایل نو به سمساریها مراجعه میکنند. برطرف کردن این مسئله نیازمند بازنگری فرهنگی است که شما رسانهها باید آن را ترویج کنید تا شروع زندگی زمینه ساز شروع شادی و عشق و آرامش باشد، نه دردسر.
او حرفش را با این توصیه خلاصه میکند: «جوانها اولویت خودشان را انتخاب کنند و بدانند قرار نیست یک شبه راه صدساله را بروند. تلاش، اولین گام است و قناعت بهترین راه حل تا با ابتداییترین وسایل هم بتوان شیرین زندگی کرد.»